غزل شمارهٔ 365
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار
11
شراب یأس به جام و سبوی ما بگذار
شکسته رنگیِ ما را به روی ما بگذار
22
اگر شراب، اگر خون دل، اگر الماس
تو گوشه گیر و به کام گلوی ما بگذار
33
به کشتزار غم، ای اشک، صد نظر دارم
به ذوق گریه که آبی به جوی ما بگذار
44
ز نوحه وا نتوان داشت گریهٔ مستان را
تغافلی کن و ما را به خوی ما بگذار
55
مکن سراغ سراسیمهگان شوق را ای خضر
نه آهنین قدمی، جست و جوی ما بگذار
66
نهفته نذر تو ای محتسب دو جامی هست
صراحی همه بشکن، سبوی ما بگذار
77
به بیعگاه مذلّت چنین مبر عرفی
تو این معامله با آبروی ما بگذار
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آڈیو
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور
گفتگو
قارئین کے تبصرے
اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔
لوڈ ہو رہا ہے…

