غزل شمارهٔ 3573
Toggle stanza 1نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
11
نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود
22
گریه تلخ بود چشمه شیرین حیات
آه افسوس بود گرد بیابان وجود
33
رحم کن بر دل صدپاره، مشو هم نمکش
که بود شور قیامت نمک خوان وجود
44
زود باشد که کند زهر ندامت سبزش
هرکه لب تر کند از چشمه حیوان وجود
55
دامن دشت عدم تا به قیامت سبزست
دو سه روزی است برومندی بستان وجود
66
چه به غیر از دل و چشم نگران با خود برد؟
شبنم ما ز تماشای گلستان وجود
77
پیش شمعی که شد از آفت هستی آگاه
دهن گاز بود طوق گریبان وجود
88
پر کاهی است که بر باد بود بنیادش
در بیابان عدم تخت سلیمان وجود
99
میتوان یافت به صبح دل بیدار نجات
از خیال عدم و خواب پریشان وجود
1010
نیست جز جوهر شمشیر شهادت صائب
خط آزادی اطفال دبستان وجود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

