غزل شمارهٔ 3574
شاعر: صائب
Toggle stanza 1می شود آب روان چون به رگ تاک رود
11
می شود آب روان چون به رگ تاک رود
صرفه آب در آن است که در خاک رود
22
همه شب گرد دل سوختگان می گردی
کس ندیدم که در آتش چو تو بیباک رود
33
گرد گشتیم و بلندست همان پایه ما
خاکساری علمی نیست که در خاک رود
44
خشک شد چشمه شمشیر ز سرگرمی من
تا ازین شعله آتش چه به فتراک رود
55
چشمه عشق به دریای کرم پیوسته است
نظر عشق به هرکس که فتد پاک رود
66
حال مرغان گرفتار چه خواهد بودن؟
در مقامی که قفس با دل صد چاک رود
77
حیف و صد حیف که در عالم امکان صائب
گوشه ای نیست که کس با دل غمناک رود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

