Toggle stanza 1
نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود
1

نیست غیر از دل خود روزی مهمان وجود

بازی نعمت الوان مخور از خوان وجود

2

گریه تلخ بود چشمه شیرین حیات

آه افسوس بود گرد بیابان وجود

3

رحم کن بر دل صدپاره، مشو هم نمکش

که بود شور قیامت نمک خوان وجود

4

زود باشد که کند زهر ندامت سبزش

هرکه لب تر کند از چشمه حیوان وجود

5

دامن دشت عدم تا به قیامت سبزست

دو سه روزی است برومندی بستان وجود

6

چه به غیر از دل و چشم نگران با خود برد؟

شبنم ما ز تماشای گلستان وجود

7

پیش شمعی که شد از آفت هستی آگاه

دهن گاز بود طوق گریبان وجود

8

پر کاهی است که بر باد بود بنیادش

در بیابان عدم تخت سلیمان وجود

9

می‌توان یافت به صبح دل بیدار نجات

از خیال عدم و خواب پریشان وجود

10

نیست جز جوهر شمشیر شهادت صائب

خط آزادی اطفال دبستان وجود

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3573 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood