Toggle stanza 1
در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود
1

در خیالم اگر آن زلف پریشان می‌بود

نفس سوخته‌ام سنبل و ریحان می‌بود

2

دردمندان چه قدر خون جگر می‌خوردند

درد بی‌دردی اگر قابل درمان می‌بود

3

می‌شد از حبس دل دولت هرجایی خون

رزق اسکندر اگر چشمه حیوان می‌بود

4

گر گلوگیر نمی‌شد غم نان مردم را

همه روی زمین یک لب خندان می‌بود

5

دارد از خرمن من برق دریغ ابر بهار

آه اگر مزرع من تشنه باران می‌بود

6

داده بودند عنان تو به دست تو، اگر

جنبش نبض تو در قبضه فرمان می‌بود

7

صائب اسرار جهان جمله به من می‌شد فاش

اگر آیینه من دیده حیران می‌بود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور