غزل شمارهٔ 4556

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

Toggle stanza 1
بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار
1

بیشتر گردد دل نازک ز غمخواران فگار

وای بر چشمی که از دستش بود بیماردار

2

هر تهی مغزی ندارد جوهر میدان فقر

کز تهیدستی زند درجان خود آتش چنار

3

آنچه می آید به کار از شعر، می ماند به جا

سوده گردد از جواهر آنچه ننشیند به کار

4

سست در گفتار مانند گنهکاران مباش

سعی کن چون بیگناهان بر سخن باشی سوار

5

پله ای کز عشق و رسوایی مرا قسمت شده است

هست طفل نی سوارم در نظر منصورودار

6

باشد از نقص جنون پهلو تهی کردن ز سنگ

کز محک پروانمی دارد زرکامل عیار

7

حسن رابا خال باشد گوشه چشم دگر

مهر کوچک را بود از مهرها بیش اعتبار

8

وحشتی دارم که چون حرف بیابان بگذرد

می دود از سینه من دل برون دیوانه وار

9

بر شهیدان پرتو منت گرانی می کند

لاله خونین کفن دارد ز خود شمع مزار

10

در دویدن خواب نتوان کرد بر پشت سمند

اهل دولت را به غفلت چون سرآمد روزگار

11

سرو از بی حاصلی بر یک قرار استاده است

از تزلزل نیست ایمن هیچ نخل میوه دار

12

با تزلزل چشم نگشایند از خواب غرور

وای اگر می بود دولتهای دنیا پایدار

13

شد فزون ناز وغرورحسن او صائب ز خط

می شود خواب سبک ،سنگین درایام بهار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1665

این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یار

خیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 10

عید شد و اندر کنار و بوسه با هم هر دو یار

یار ما ناداده بوسه می کند از ما کنار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 169

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 437

گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار

خاصه بعد از محنت هجران و درد انتظار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 439

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1061

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور