غزل شمارهٔ 437

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 38

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
1

شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار

یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار

2

چرخ با قد نگون سالی کشد دامن به خون

تا شبی آرد چنین فرخنده ماهی در کنار

3

تخم عشرت ز آب می روید به خاک میکده

ای که داری دسترس تخمی درین مزرع بکار

4

تشنه لب مردیم ساقی جرعه ای بر ما فشان

خشک شد کشت ای سحاب لطف بارانی ببار

5

شیشه صاف ار نباشد گو سفال دردباش

رند درد آشام را با این تکلف ها چه کار

6

حال ما در بزم رندان از می و شاهد خوش است

محتسب بهر خدا ما را به حال ما گذار

7

سر فرو بردن به دلق زهد جامی تا به کی

عید شد پای خمی گیر و به عشرت سربرآر

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

با همه بی‌دست و پایی اندکی همت‌گمار

آسمان می‌بالد اینجا کودک دامن سوار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1662

تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار

جام می‌خواهم در این میخانه یک طاووس‌دار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1663

جسم غافل را به اندوه رم فرصت چه‌کار

کاروان هر سو رود بر خویش می‌بالد غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1664

چشم تعظیم از گران‌جانان این محفل مدار

کوفتن‌ گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1665

عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار

گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1060

عرض لشکر می‌دهد مر عاشقان را عشق یار

زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1061

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

برمدار اندر غزل جز پرده‌های شاهوار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1064

مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار

روح‌بخش هر قَران و آفتاب هر دیار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1066

خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار

خوی من کی خوش شود بی‌روی خوبت ای نگار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1073

لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار

باز اندر پرده می‌شد همچنین تا هشت بار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1076

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور