غزل شمارهٔ 437
Poet: Jami
Toggle stanza 1شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار
یعنی از آب شفق گون جام زر خالی مدار
چرخ با قد نگون سالی کشد دامن به خون
تا شبی آرد چنین فرخنده ماهی در کنار
تخم عشرت ز آب می روید به خاک میکده
ای که داری دسترس تخمی درین مزرع بکار
تشنه لب مردیم ساقی جرعه ای بر ما فشان
خشک شد کشت ای سحاب لطف بارانی ببار
شیشه صاف ار نباشد گو سفال دردباش
رند درد آشام را با این تکلف ها چه کار
حال ما در بزم رندان از می و شاهد خوش است
محتسب بهر خدا ما را به حال ما گذار
سر فرو بردن به دلق زهد جامی تا به کی
عید شد پای خمی گیر و به عشرت سربرآر
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
با همه بیدست و پایی اندکی همتگمار
آسمان میبالد اینجا کودک دامن سوار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1662
تا کنم از هر بن مو رنگ هستی آشکار
جام میخواهم در این میخانه یک طاووسدار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1663
جسم غافل را به اندوه رم فرصت چهکار
کاروان هر سو رود بر خویش میبالد غبار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1664
چشم تعظیم از گرانجانان این محفل مدار
کوفتن گردد عصا، کز سنگ برخیزد شرار
Bedil DehlaviGhazaliyatغزل شمارهٔ 1665
عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
گازری در خشم گشت از آفتاب نامدار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1060
عرض لشکر میدهد مر عاشقان را عشق یار
زندگان آن جا پیاده کشتگان آن جا سوار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1061
مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
برمدار اندر غزل جز پردههای شاهوار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1064
مرحبا ای جان باقی پادشاهِ کامیار
روحبخش هر قَران و آفتاب هر دیار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1066
خوی بد دارم ملولم تو مرا معذور دار
خوی من کی خوش شود بیروی خوبت ای نگار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1073
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار
RumiDivan-e ShamsGhazaliyatغزل شمارهٔ 1076
Sources
Persian text source: Ganjoor

