غزل شمارهٔ 226

Toggle stanza 1
بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
1
بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
شعله ور سازد خس و خاشاک، آتشخانه را
2
می کند روشن نظر بستن دل فرزانه را
چشم روزن می کند تاریک این غمخانه را
3
نیست پروای دل ویران من جانانه را
گنج هیهات است آبادان کند ویرانه را
4
پنجه مشکل گشایان را نمی پیچد اجل
خشکی دست از گشایش نیست مانع شانه را
5
مستی بلبل ز شاخ گل نمی دارد خمار
نشأه بیش از باده باشد جلوه مستانه را
6
داغ دل ها را ز چشم بد سپرداری کند
نیل چشم زخم باشد جغد، این ویرانه را
7
چون نجوشد دل به درد و داغ ناکامی، که شد
سوختن بال و پر نشو و نما این دانه را
8
درد سر بسیار دارد قیل و قال باطلان
لازم افتاده است صندل زین سبب بتخانه را
9
خواب چون افتاد سنگین، حاجت پا سنگ نیست
می کند کوتاه صبح نوبهار افسانه را
10
عاشقان را سردی معشوق بر دل بار نیست
شمع کافوری کند سرگرم تر پروانه را
11
در سوادشهر، سودا همچو خون مرده است
دامن صحراست باغ دلگشا دیوانه را
12
تا سرم گرم از شراب عشق چون مجنون شده است
ناله نی می شمارم نعره شیرانه را
13
سنگ می بارد ز وحشت از در و دیوار شهر
دامن صحرا بود دارالامان دیوانه را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز دل گم گشت در کویت من دیوانه را

از کجا کردم نگاه آن شکل قلاشانه را

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 59

ساختم قانعْ دلِ از عافیت بیگانه را

برگِ بیدی فرش‌ کردم خانهٔ دیوانه را

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 161

رخنه کردی دل به قصد جان من دیوانه را

دزد آری بهر کالا می شکافد خانه را

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47

از پی آشوب ما، در زلف دارد شانه را

شورش زنجیر در شور آورد دیوانه را

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را

سیل بردارد مگر از خاک، این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221

می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را

شمع می گردد در اینجا گرد سر پروانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 222

سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را

شد شکستن باعث آبادی این ویرانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 223

از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟

سیل یک مهمان ناخوانده است این ویرانه را؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 224

کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را

سوختن شد باعث نشو و نما این دانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 225

از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟

جوش می برداشت از جا سقف این میخانه را

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 227

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور