غزل شمارهٔ 6324

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
1

خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن

به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن

2

جهان بهشت شد از نوبهار، باده بیار

که در بهشت حلال است باده نوشیدن

3

کنون که شیشه می مالک الرقاب شده است

ز عقل نیست سر از خط جام پیچیدن

4

دو نعمت است که بالاترین نعمتهاست

شراب خوردن و در پای یار غلطیدن

5

پیاله از کف ساقی به ناز می گیرم

درین بهار که دارد دماغ گل چیدن؟

6

به غیر عشق که هر روز سخت تر گردید

کدام کار که آسان نشد به ورزیدن؟

7

لباس شهرت شمع است جامه فانوس

به راز عشق محال است پرده پوشیدن

8

به اشک و آه اگر دسترس بود صائب

خوش است دامن شب را به دست پیچیدن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور