غزل شمارهٔ 6322
شاعر: صائب
Toggle stanza 1مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
نظر ز روی تو خورشید برنمی دارد
اگر چه خوب تر از خود نمی توان دیدن
دو شیوه است گل و نرگس ریاض بهشت
شنیدن و نشنیدن، ندیدن و دیدن
بپوش چشم ز اوضاع روزگار که نیست
لباس عافیتی به ز چشم پوشیدن
ریاض حسن ترا دورباش حاجت نیست
که دست می رود ازکار، وقت گل چیدن
مخند هرزه که از عمر صبح روشن شد
که تیغ رشته عمرست هرزه خندیدن
توان ز غره آغاز کارها صائب
به روشنایی دل، سلخ عاقبت دیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 393
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6323
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6324
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

