غزل شمارهٔ 6323
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
زکات صحت جسم است خسته پرسیدن
نگاهبانی عمرست پیش پا دیدن
اگر چه خواب ترا نیست بخت بیداری
مدار دست ز تمهید چشم مالیدن
به هیچ عذر نمانده است دسترس ما را
به غیر ناخن خجلت زمین خراشیدن
چه میوه های گلوسوز در قفا دارد
به خاک ره زر خود چون شکوفه پاشیدن
مشو ز لغزش پا ناامید در ره عشق
که قطع می شود این ره به پای لغزیدن
خموش باش که سنجیدگان عالم را
سبکسری است به میزان خویش سنجیدن
بپوش چشم خود از عیب مردمان صائب
ترا که نیست میسر برهنه پوشیدن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 393
میان باغ حرام است بی تو گردیدن
که خار با تو مرا به که بی تو گل چیدن
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 465
مرا که دست به خواب است وقت گل چیدن
چه دل گشایدم از گرد باغ گردیدن؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6322
خوش است فصل بهاران شراب نوشیدن
به روی سبزه و گل همچو آب غلطیدن
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6324
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

