غزل شمارهٔ 1732
شاعر: صائب
Toggle stanza 1اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
شکستگی گلی از گوشه کلاه من است
عجب نباشد اگر شعر من بود یکدست
که عمرهاست کف دست تکیه گاه من است
ز شعرهای ترم گرم این چنین مگذر
که آب خضر نهان در شب سیاه من است
مباش منکر آب روان گفتارم
که سرو مصرع برجسته یک گواه من است
به چشم کم منگر در دوات تیره دلم
که چله خانه یوسف درون چاه من است
گذشته فکر من از لامکان به صد فرسنگ
بلند همتی من دلیل راه من است
غزال معنی من رتبه دگر دارد
برون ز دایره چرخ صیدگاه من است
ز نور جبهه خورشید می توان دانست
که خانه زاد دوات درون سیاه من است
چرا بلند نگردد حدیث من صائب؟
که آستانه توفیق بوسه گاه من است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
گواه صدق درین دعوی اشک و آه من است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 69
منم که گوشهٔ میخانه، خانقاهِ من است
دعایِ پیرِ مُغان، وِرْدِ صُبْحگاهِ من است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 53
مگر زمانه اسیر کمند آه من است
که باز بالش امید تکیه گاه من است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 90
فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
سیاهی دل شب از دل سیاه من است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1733
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

