قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

شاعر: سعدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
احمدالله تعالی که به ارغام حسود
1
احمدالله تعالی که به ارغام حسود
خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
2
مطرب از مشغلهٔ کوس بشارت چه زند
زهره بایستی امروز که بنوازد عود
3
صبح امروز خدایا چه مبارک بدمید
که همی از نفسش بوی عبیر آید و عود
4
سمع الدهر بتیسیر بلوغ الامال
سنح الدور بتبشیر حصول المقصود
5
رحمت بار خدایی که لطیفست و کریم
کرم بنده‌نوازی که رحیمست و ودود
6
گر کسی شکرگزاری کند این نعمت را
نتواند که همه عمر برآید ز سجود
7
خبر آورد مبشر که ز بطنان عراق
وفد منصور همی آید و رفد مرفود
8
پارس را نعمتی از غیب فرستاد خدای
پارسایان را ظلی به سر آمد ممدود
9
شمس دین، سایهٔ اسلام، جمال الافاق
صدر دیوان و سر خیل و سپهدار جنود
10
صاحب عالم عادل حسن‌الخلق حسین
آنکه در عرصهٔ گیتیست نظیرش مفقود
11
به جوانمردی و درویش نوازی، مشهور
به توانگردلی و نیک نهادی، مشهود
12
هیچ خواهنده نماند از کف خیرش محروم
هیچ درمنده نرفت از در فضلش مردود
13
شرط عقلست که حاجت بر هر کس نبرند
که نه از هر دل و دستی کرم آید به وجود
14
سفله گو روی مگردان که اگر قارونست
کس ازو چشم ندارد کرم نامعهود
15
نیک‌بختان بخورند و غم دنیا نخورند
که نه بر عوج و عنق ماند و نه بر عاد و ثمود
16
هر که بر خود نشناسد کرم بارخدای
دولتش دیر نماند که کفورست و کنود
17
نام نیکو طلب و عاقبت نیک اندیش
این دو بنیاد همی ماند و دیگر مهدود
18
دوست دارم که همه عمر نصیحت گویم
یا ملامت کنم و نشنود الا مسعود
19
همه گویند و سخن گفتن سعدی دگرست
همه دانند مزامیر نه همچون داود
20
بد نباشد سخن من که تو نیکش گویی
زر که ناقد بپسندد سره باشد منقود
21
ور حسود از سر بی‌مغز، حدیثی گوید
طهر مریم چه تفاوت کند از خبث یهود؟
22
چاره‌ای نیست به جز دیدن و حسرت خوردن
چشم حاسد که نخواهد که ببیند محسود
23
ای که در وصف نیاید کرم اخلاقت
ور بگویند وجوهش نتوان گفت و حدود
24
حسرت مادر گیتی همه وقت این بودست
که بزاید چو تو فرزند مبارک مولود
25
من چه گویم که گر اوصاف جمیلت شمرند
خلق آفاق بماند طرفی نامعدود
26
همه آن باد که در بند رضای تو روند
اهل اسلام و تو در بند رضای معبود
27
صدر دیوان ممالک به تو آراسته باد
خاصه این محترمان را که قیامند و قعود
28
نیک‌خواهان تو را خاتمت نیکو باد
بدسگالان تو را عاقبت نامحمود
29
بر روان پدر و مادر اسلاف تو باد
مدد رحمت ایزد، عدد رمل زرود

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

هر که از میکده عشق تو بویی شنود

تا زید مست زید چون برود مست رود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158

خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود

وز رگ جان گره غصه به دندان بگشود

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 269

واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود

فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 790

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104

دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ

شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود

علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 20 - خرابات فرنگ

بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود

مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود

سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 36

خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد

رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 107

مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد

مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود

سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 109

شرف نفس به جود است و کرامت به سجود

هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 26

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور