قصیدهٔ شمارهٔ 20
Toggle stanza 1کسی که او نظر مهر در زمانه کند
11
کسی که او نظر مهر در زمانه کند
چنان سزد که همه کار عاقلانه کند
22
هر آنچه خاطر موری ازو بیازارد
اگرچه آب حیاتست از آن کرانه کند
33
قناعتست و مروت نشان آزادی
نخست خانهٔ دل وقف این دوگانه کند
44
چو نیک و بد به سر آید جهان همان بهتر
که زندگی همه بر طبع شادمانه کند
55
زبان ز گفتن و ناگفتنی نگه میدار
که شمع، هستی خود در سر زبانه کند
66
درین سرای که اول ز آخرش عدمست
به خلق خوش طلب عمر جاودانه کند
77
زمانه را چو شناسی که چیست عادت او
روا بود که کسی تکیه بر زمانه کند؟
88
به نقد خوش خور و خوش نوش و نام نیک اندوز
که عاقل از پی یک نوش صد بهانه کند
99
مخور غمی که به فردا چگونه خواهد بود
که چرخ عمر تو ضایع برین ترانه کند
1010
اگرچه عالم خاکی نیرزد اندر راه
برای تیر نظر عاقلی نشانه کند
1111
ز گوشهای به جهان ناکوتر تر نبود
که تا وظایف طاعات ازو دانه کند
1212
کسی که صحبت سعدی طلب کند در دهر
سعادت دو جهانی طلب چرا نه کند
1313
اگرچه کار عمارت طریق دانش نیست
علی الخصوص کسی کاندرین زمانه کند
1414
بود هر آینه نزدیک عاقلان معذور
کسی که از پی مسکن اساس خانه کند
1515
که گرچه مرغ توکل کند به دانه و آب
به دست خود ز برای خود آشیانه کند
زمین

