غزل شمارهٔ 275
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1نگفتم روزه بسیاری نپاید
11
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
22
پس از دشواری آسانیست ناچار
ولیکن آدمی را صبر باید
33
رخ از ما تا به کی پنهان کند عید
هلال آنک به ابرو مینماید
44
سرابستان در این موسم چه بندی
درش بگشای تا دل برگشاید
55
غلامان را بگو تا عود سوزند
کنیزک را بگو تا مشک ساید
66
که پندارم نگار سروبالا
در این دم تهنیتگویان درآید
77
سواران حلقه بربودند و آن شوخ
هنوز از حلقهها دل میرباید
88
چو یار اندر حدیث آید به مجلس
مغنی را بگو تا کم سراید
99
که شعر اندر چنین مجلس نگنجد
بلی گر گفته سعدیست شاید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 572
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 671
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 682
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 683
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274

