غزل شمارهٔ 671
Toggle stanza 1دلم را ناله سرنای باید
11
دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
22
به جان خواهم نوای عاشقانه
کز آن ناله جمال جان نماید
33
همینالم که از غم بار دارم
عجب این جان نالان تا چه زاید
44
بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان میآزماید
55
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا میگشاید
66
بخوان بر سینه دل این عزیمت
که تا فریاد از پریان برآید
77
چو ناله مونس رنجور گردد
گرش گویی خمش کن هم نشاید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گهیت از آشنایان یاد ناید
چنین بیگانه بودن هم نشاید
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 572
چه سرو است آن که بالا مینماید
عنان از دست دلها میرباید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 274
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 275
نگارینی که با ما مینپاید
به ما دلخستگان کی رخ نماید؟
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 110
شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
چه بی نم چشم آن کز گل بزاید
علامہ اقبالارمغان حجازحضور عالم انسانیبخش 5 - موت
یکی لحظه از او دوری نباید
کز آن دوری خرابیها فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 682
ز خاک من اگر گندم برآید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 683

