رباعی شمارهٔ 112
شاعر: سعدی
Toggle stanza 1من با دگری دست به پیمان ندهم
11
من با دگری دست به پیمان ندهم
دانم که نیوفتد حریف از تو بهم
22
دل بر تو نهم که راحت جان منی
ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
مانند قلم سپید کار سیهم
گر همچو قلم سرم بری سر ننهم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1316
ای ماه! گشاده کن به وصلت گرهم
تا من ز فرو بستگی غم برهم
عطارمختارنامهباب سی و نهم: در صفتِ میان و قدِ معشوقشمارهٔ 2
هر کوزه که بیخود به دهان باز نهم
گوید بشنو تا خبری باز دهم
عطارمختارنامهباب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانستشمارهٔ 38
هر کوزه که بیخود بدهن باز نهم
گوید بشنو تا خبری باز دهم
عطاروصلت نامهبخش 69 - و له ایضاً
چون میکشد آن طیرهٔ خورشید و مهم
من نیز به ذل و حیف تن در ندهم
سعدیدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 111

