غزل شمارهٔ 163
Toggle stanza 1هر که می با تو خورد عربده کرد
11
هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
22
زهر اگر در مذاق من ریزی
با تو همچون شکر بشاید خورد
33
آفرین خدای بر پدری
که تو فرزند نازنین پرورد
44
لایق خدمت تو نیست بساط
روی باید در این قدم گسترد
55
خواستم گفت خاک پای توام
عقلم اندر زمان نصیحت کرد
66
گفت در راه دوست خاک مباش
نه که بر دامنش نشیند گرد
77
دشمنان در مخالفت گرمند
و آتش ما بدین نگردد سرد
88
مرد عشق ار ز پیش تیر بلا
روی درهم کشد مخوانش مرد
99
هر که را برگ بی مرادی نیست
گو برو گرد کوی عشق مگرد
1010
سعدیا صاف وصل اگر ندهند
ما و دردی کشان مجلس درد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
آمد ازملک عشق لشکر درد
مرد باید کنون که گیرد مرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 211
اشتر گرسنه کسیمه برد
کی شکوهد ز خار؟ چیره خورد
رودکیمثنویهاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 4
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
از گل و زعفران حکایت کرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 968
سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
زعفران لاله را حکایت کرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 969
شعر من نان مصر را ماند
شب بر او بگذرد نتانی خورد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 981
صدر اسلام زنده گشت و نمرد
گرچه صورت به خاک تیره سپرد
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 55
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 33
مرد دیگر جوان نخواهد بود
پیریش هم بقا نخواهد کرد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 54
ملک ایمن درخت بارورست
زو قناعت به میوه باید کرد
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 55

