غزل شمارهٔ 981

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: رد

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
شعر من نان مصر را ماند
1
شعر من نان مصر را ماند
شب بر او بگذرد نتانی خورد

My verse resembles the bread of Egypt—night passes over it, and you cannot eat it any more.

2
آن زمانش بخور که تازه بود
پیش از آنکه بر او نشیند گرد

Devour it the moment it is fresh, before the dust settles upon it.

3
گرمسیر ضمیر جای وی است
می‌بمیرد در این جهان از بَرْد

Its place is the warm climate of the heart; in this world it dies of cold.

4
همچو ماهی دمی به خشک تپید
ساعتی دیگرش ببینی سرد

Like a fish it quivered for an instant on dry land, another moment and you see it is cold.

5
ور خوری بر خیال تازگی‌اش
بس خیالات نقش باید کرد

Even if you eat it imagining it is fresh, it is necessary to conjure up many images.

6
آنچ نوشی خیال تو باشد
نبود گفتن کهن ای مرد

What you drink is really your own imagination; it is no old tale, my good man.

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور