غزل شمارهٔ 309

Toggle stanza 1
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
1
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
2
از پای درفتاده‌ام از شرم این کرم
کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
3
بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی
گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب
4
از نور آن نقاب چو سوزید عالمی
یا رب چگونه باشد آن شاه بی‌حجاب
5
بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم
واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
6
برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا
در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
7
آن را که لقمه‌های بلاها گوار نیست
زانست کو ندید گوارش از این شراب
8
زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا
زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب

اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 49

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 9

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 914

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور