Toggle stanza 1
گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
1

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

2

گر تو دروغ گفتی دادت به راستی

هم لفظ غزنوی به مصحف ترا جواب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب

اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 49

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 310

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور