غزل شمارهٔ 308

Toggle stanza 1
خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب
1
خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب
تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب
2
دامان تو گرفتم و دستم بتافتی
هین دست درکشیدم روی از وفا متاب
3
گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو
دیو او بود که می‌نکند سوی تو شتاب
4
یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز
چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب
5
از خاک بیشتر دل و جان‌های آتشین
مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب
6
بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او
بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب
7
وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست
لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب
8
تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را
و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب
9
با ساقیان ابر بگوید که برجهید
کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب
10
گیرم که من نگویم آخر نمی‌رسد
اندر مشام رحمت بوی دل کباب
11
پس ساقیان ابر همان دم روان شوند
با جره و قنینه و با مشک پرشراب
12
خاموش و در خراب همی‌جوی گنج عشق
کاین گنج در بهار برویید از خراب

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48

فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب

اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 49

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 9

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 914

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور