رباعی شمارهٔ 1428
Toggle stanza 1این بنده مراعات نداند کردن
11
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
22
این مستی ما چو مستی مستان نیست
پیداست حد مستی افیون خوردن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 58
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 307
ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 57
شمع آمد و گفت: کار باید کرد
تادر آتش بر بفرازم گردن
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 73
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1511
هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1519
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

