رباعی شمارهٔ 307
Toggle stanza 1آزار ترا گرچه نهادم گردن
11
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
22
از محتشمی نیست مرا آزردن
تو محتشمی مرا چه باید کردن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1428
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1511
هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1519
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 58
ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 57
شمع آمد و گفت: کار باید کرد
تادر آتش بر بفرازم گردن
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 73
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

