رباعی شمارهٔ 1519
Toggle stanza 1هر روز خوش است منزلی بسپردن
11
هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن
22
دی رفت و حدیث دی چو دی هم بگذشت
امروز حدیث تازه باید کردن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 58
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 307
ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 57
شمع آمد و گفت: کار باید کرد
تادر آتش بر بفرازم گردن
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 73
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1428
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1511
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

