رباعی شمارهٔ 1511
Toggle stanza 1من بیرخ تو باده ندانم خوردن
11
من بیرخ تو باده ندانم خوردن
بیدست تو من مهره ندانم بردن
22
از دور مرا رقص همی فرمائی
بیپردهٔ تو رقص ندانم کردن
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
از بهر دل یکی به دست آوردن
مطبوع نباشد دگری آزردن
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 58
آزار ترا گرچه نهادم گردن
غم خورد مرا غمم نخواهی خوردن
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 307
ای خاصیتِ لعل تو جان پروردن
تا کی ز سر زلف تو غارت کردن
عطارمختارنامهباب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوقشمارهٔ 57
شمع آمد و گفت: کار باید کرد
تادر آتش بر بفرازم گردن
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 73
این بنده مراعات نداند کردن
زیرا که به گل رفته فرو تا گردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1428
هر روز خوش است منزلی بسپردن
چون آب روان و فارغ از افسردن
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1519
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

