غزل شمارهٔ 1963

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
1
پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
غمگسار و همنشین و مونس شب‌های من
2
ای شنیده وقت و بی‌وقت از وجودم ناله‌ها
ای فکنده آتشی در جملهٔ اجزای من
3
در صدای کوه افتد بانگ من چون بشنوی
جفت گردد بانگ کُه با نعره و هیهای من
4
ای ز هر نقشی تو پاک و ای ز جان‌ها پاک‌تر
صورتت نی لیک مغناطیس صورت‌های من
5
چون ز بی‌ذوقی دل من طالب کاری بود
بسته باشم گرچه باشد دلگشا صحرای من
6
بی تو باشد جیش و عیش و باغ و راغ و نقل و عقل
هر یکی رنج دماغ و کنده‌ای بر پای من
7
تا ز خود افزون گریزم در خودم محبوس‌تر
تا گشایم بند از پا بسته بینم پای من
8
ناگهان در ناامیدی یا شبی یا بامداد
گویی‌ام اینک برآ بر طارم بالای من
9
آن زمان از شکر و حلوا چنان گردم که من
گم کنم کاین خود منم یا شکر و حلوای من
10
امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا
تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من
11
همچو نای‌انبان در این شب من از آن خالی شدم
تا خوش و صافی برآید ناله‌ها و وای من
12
زین سپس انبان بادم نیستم انبان نان
زان کازاین ناله است روشن این دل بینای من
13
درد و رنجوری ما را داروی غیر تو نیست
ای تو جالینوس جان و بوعلی سینای من

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در جنون جوش سویدا تنگ دارد جای من

چشم آهو سایه افکنده‌ست بر صحرای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2506

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من

خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2542

چون‌گهر هر چند بر دریا تند غوغای من

در نم یک چشم سر غرق‌ست سرتا پای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2543

در خور گل‌ کردن فقرست استغنای من

نیست جز دست تهی صفر غرورافزای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2544

دهر، توفان دارد از طبع جنون پیمای من

قلقلی دزدیده است این بحر از مینای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2545

گرد وحشت بسکه بر هم چیده است اجزای من

رفتن رنگی تواندکرد خالی جای من

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2547

چون زند دامان وحشت بر کمر سودای من

خاک ساکن پر برون آرد ز نقش پای من

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6123

بس که دارد ناتوانی ریشه در اعضای من

سایه همچون دام می پیچد به دست و پای من

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6124

صبحدم چون در دمد دل صور شیون زای من

آسمان صحن قیامت گردد از غوغای من

عرفیقصیده‌هاشمارهٔ 45 - در نعت حضرت رسول (ص)

شعله در آغوش دارد عشق بی پروای من

بر نخیزد یک شرار از حکمت نازای من

علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 44

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور