غزل شمارهٔ 3211

Toggle stanza 1
نسیم‌الصبح جد بابتشار
1

نسیم‌الصبح جد بابتشار

و بشر حین یأتی بانتشار

2

واتحفنی لباس‌الجد منه

فانی من لباس الجد عاری

3

فقد احرقت فی صد و بعد

بنار لا تسلنی ای نار

4

اما تصغی الی قلب حریق

ینادی، یا حذاری، یا حذاری

5

و مما خان بی‌دهر قتول

و ما قدحان لی ادراک ثاری

6

اذا ما فیک افنی فیک احیی

اذا ما انت جاری، انت جاری

7

ظللت کیونس فی بطن حوت

فمذ صح‌الهوی کسروا فقاری

8

الا یا صاح انظر فی خدودی

تری او صافه ان کنت قاری

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زهی رویت شکفته لاله زاری

در حسن ترا گل پرده داری

امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1925

کیم من بیدلی بی اعتباری

غریبی بی نصیبی خاکساری

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 936

برو زاهد به امیدی که داری

که دارم همچو تو امیدواری

حافظاشعار منتسبشمارهٔ 38

زمین از ترکتاز او غباری

فلک از کاروانش شیشه باری

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6964

نگارا، کی بود کامیدواری

بیابد بر در وصل تو باری؟

عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 258

تورا گر نیست با من هیچ کاری

مرا با تو بسی کار است باری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 774

درآمد دوش دلدارم به یاری

مرا گفتا بگو تا در چه کاری

عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 778

تنی پیدا کن از مشت غباری

تنی محکم تر از سنگین حصاری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 14

مشو نومید ازین مشت غباری

پریشان جلوهٔ ناپایداری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 154

اگر در مشت خاک تو نهادند

دل صد پارهٔ خونابه باری

علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 35

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور