غزل شمارهٔ 1177

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
آفتابی برآمد از اسرار
1
آفتابی برآمد از اسرار
جامه‌شویی کنیم صوفی‌وار
2
تن ما خرقه‌ای‌ست پُر تضریب
جان ما صوفی‌یست معنی‌دار
3
خرقهٔ پُر ز بند روزی چند‌،
جان و عشق است تا ابد بر کار
4
به سر توست شاه را سوگند
با چنین سر چه می‌کنی دستار‌؟
5
چون رخ توست ماه را قبله
با چنین رخ چه می‌کنی گلزار‌؟
6
توبه‌ها کرده بودی ای نادان
گشته بودی ز عاشقی بیزار
7
عشق ناگه جمال خود بنمود
توبه سودت نکرد و استغفار
8
این جهان همچو موم رنگارنگ
عشق چون آتشی عظیم شرار
9
موم و آتش چو گشت همسایه
نقش و رنگش فنا شود ناچار
10
گر بگویم دگر فنا گردی
ور نگویم‌، نمی‌گذارد یار
11
جنه الروح عشق خالقها
منه تجری جمیعه الانهار
12
منه تصفر خضره الاوراق
منه تخضر اغصن الاشجار
13
منه تحمر و جنه المعشوق
منه تصفر و جنه الاحرار
14
منه تهتز صوره المسرور
منه یبکی الکئیب بالاسحار
15
ان فی العشق فسحه الارواح
ان فی ذاک عبره الابصار
16
ذبت فی العشق کی اعاینه
ما کفی ان اراه باثار
17
ان اثار تعجب اثار
ان الاسرار تستر الاسرار
18
کثره الحجب لا تحجبنی
ان ذکراک تخرق الاستار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور