از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

فرمود: چرا وی را بر نفس خود ایثار نکردی؟ گفت: وی در این زمین غریب است، چنین گمان می برم که از مسافت دور آمده است و گرسنه است، نخواستم که وی را گرسنه گذارم پس گفت: امروز چه خواهی خورد؟ گفت: روزه خواهم داشت.

عبدالله با خود گفت: همه خلق مرا در سخاوت ملامت می کنند و این غلام از من سخی تر است آن غلام را و نخلستان را و هر چه در آنجا بود همه را بخرید پس غلام را آزاد کرد و آنها را به او بخشید.

نفس سگ را به یک دو لقمه نان

بر سگ نفس هر که کرد ایثار

گر بود بنده فی المثل شاید

خواجگان را به بندگیش اقرار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

مطربِ عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1156

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1157

رحم بر یار کی کند هم یار

آه بیمار کی شنود بیمار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1158

عار بادا جهانیان را عار

از دو سه ماده ابله طرار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1163

خلق را زیر گنبد دوار

چشم‌ها کور و دیدنی بسیار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1164

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور