غزل شمارهٔ 1666

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
چیست هستی به آن‌همه آزار؟
1

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

2

عیش، مزد خیال نومیدی‌ست

حسرتی خون کن و بهار انگار

3

نیست امروز قابل ترجیح

حلقهٔ صحبتی به حلقهٔ مار

4

در ترش‌رویی انفعالی هست

سرکه ناچار عطر آرد بار

5

دم پیری ز خود مشو غافل

صبح را نیست در نفس تکرار

6

شاید آیینه‌ای به‌بار آید

تخم اشکی به یاد جلوه بکار

7

حیرتت قدردان این چمن است

رنگ ما نشکنی‌، مژه مفشار

8

چون قلم عندلیب معنی را

بال پرواز نیست جز منقار

9

سرکشی سنگ راه آزادی‌ست

کوه‌ صحراست‌، گر شود هموار

10

نوسواد کتاب امیدم

غافلم زآنچه می‌کنم تکرار

11

خلوت بی‌تکلفی دارم

که اگر وارسم ندارم بار

12

بیدل این باغ حیرت‌ آبادست

هر گل آنجاست پشت بر دیوار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

دور ماند از سرای خویش و تبار

نسری ساخت بر سر کهسار

رودکیمثنوی‌هاابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیفپاره 8

مطربِ عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1156

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1157

رحم بر یار کی کند هم یار

آه بیمار کی شنود بیمار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1158

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور