شمارهٔ 54 - بر رخش «زلف» عاشق است چو من

شاعر: رودکی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ار

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
بر رُخَش زلف عاشق است چو من
1

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

2

من و زلفین او نگونساریم

او چرا بر گل است و من بر خار؟

3

همچو چشمم توانگر است لبم

آن به لعل، این به لؤلؤ شهوار

4

تا به خاک اندرت نگرداند

خاک و ماک از تو بر ندارد کار

5

رگ که با اندشار بنمایی

دل تو خوش کند به خوش گفتار

6

باد یک چند بر تو پیماید

اندر آنش روا شود بازار

7

لعل می را ز دُرْجِ خُم برکش

در کدو نیمه کن، به پیش من آر

8

زن و دخترش گشته مویه کنان

رخ کرده به ناخنان شَدکار

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چیست هستی به آن‌همه آزار؟

گل چشمی و ناز صد مژه خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1666

خاک ما نامه‌ها به جانب یار

می‌نویسد ولی به خط غبار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1667

در هوس‌گاه عالم بیکار

اگرت ناخنیست، سر می‌خار

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1668

خواجه عبدالخالق غجدوانی را - قدس سره - روزی درویشی پیش او گفت: اگر خدای تعالی مرا مخیر گرداند میان بهشت و دوزخ من دوزخ را انتخاب کنم زیراکه بهشت مراد نفس است و دوزخ مراد خدای تعالی خواجه او را رد کردند و فرمودند که بنده را به اختیار چه کار؟ هر جا گوید رو رویم و هرجا گوید باش باشیم.

کار بی اختیار خواجه مکن

جامیبهارستانروضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)بخش 33

از عبدالله بن جعفر - رضی الله عنه - آورده اند که روزی عزیمت سفری کرده بود، در نخلستان قومی فرود آمد که غلامی سیاه نگاهبان آن بود، دید که سه قرص نان به جهت قوت وی آوردند سگی آنجا حاضر شد.

آن غلام یک قرص را پیش وی انداخت، بخورد پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد و پس دیگری را بینداخت، آن را هم بخورد عبدالله رضی الله عنه از وی پرسید که هر روز قوت تو چیست؟ گفت: آنچه دیدی.

جامیبهارستانروضهٔ چهارم (در ذکر بخشندگان)بخش 6

چیست آن شاهد سفید عذار

رو برهنه روان به هر بازار

جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 15

عقد دینارها که از کف جود

کرد شاه جهان پناه نثار

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 27

شمت برقا یلوح للاسرار

کاد یمحو بریقه الانوار

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 244

مطربِ عاشقان بجنبان تار

بزن آتش به مؤمن و کفار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1156

گر تو خواهی وطن پر از دلدار

خانه را رو تهی کن از اغیار

رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1157

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور