غزل شمارهٔ 268
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
11
چه پرسی ام که به جانت هوای ما چه کند
در آن چمن که گل آتش بود، صبا چه کند
22
تبسم تو که ناسور را دهد مرهم
به سینه نیش زند، نیش غمزه را چه کند
33
هزار گونه مراد محال می طلبی
تو خود بگو که اجابت به این دعا چه کند
44
مجو سعادت طالع، دمی، که فرصت نیست
چو سر بریده شود، سایهٔ هما چه کند
55
بگو وفا نکند دوست با منش، عرفی
نمی شود به وفا آشنا، وفا چه کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

