غزل شمارهٔ 330
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
11
به جان خسته ندانیم که آن بلا چه کند
عنان به دشمن جان داده ایم تا چه کند
22
به دوستان نظرش نیست، مهر دشمن بس
کسی که دشمن مهر است، دوست را چه کند
33
تبسم تو که ناسور را بود مرهم
به سینه نیش زند، نیش غمره را چه کند
44
هزار گونه مراد محال می طلبی
تو خود بگو، که اجابت به این دعا چه کند
55
مجو سعادت طالع، که فرصت رفت
چو سر بریده شود، سایهٔ هما را چه کند
66
بگو وفا نکند دوست با منش، عرفی
نمی شود به وفا آشنا، وفا چه کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

