غزل شمارهٔ 220
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
11
خضر اگر بر لب کس منت آبی دارد
بگذر از چشمهٔ حیوان که سرابی دارد
22
التفاتش به لب تشنهٔ ما نیست، دریغ
هر که جام سخنی، زهر عتابی دارد
33
همه عاشق نکند دست به زلف تو دراز
هر جنون شوری و هر سلسله تابی دارد
44
لن ترانی شنود مهتر ما، بی ارنی
این حدیث است که هر وقت جوابی دارد
55
برگ گل را ندهد زحمت دیبا و حریر
او که چون حیرت دیدار ، نقابی دارد
66
آسمان گر به جدل پای در آرد به رکاب
رخش ما نیز عنانی و رکابی دارد
77
نظم عرفی ، تر و تازه است؛ چه عالی ، چه وسط
خار و گل هر چه دهد، حسن شبابی دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

