غزل شمارهٔ 3315
شاعر: صائب
Toggle stanza 1لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
11
لب لعل تو اگر جام شرابی دارد
دل ما نیز نمک خورده کبابی دارد
22
ای بسا خون که کند در دل صاحب نظران
چهره ای کز عرق شرم نقابی دارد
33
روی خوب از نگه گرم نماند سالم
رزق آتش شود آن گل که گلابی دارد
44
قرب سیمین بدنان آتش بی زنهارست
شبنم از صحبت گل چشم پرآبی دارد
55
از نمکدان تو هرچند اثر پیدا نیست
خوش نمک گردد ازو هر که کبابی دارد
66
وعده گاهش چمن سینه مجروح من است
هر که از خون جگر جام شرابی دارد
77
می کشد چون جگر صبح، نفس را به حساب
هر که در مد نظر روز حسابی دارد
88
خضر را می برد از راه به افسون بیرون
وادی خشک جهان طرفه سرابی دارد
99
کرد مشتاق عدم سختی دوران جان را
سیل در دامن کهسار شتابی دارد
1010
نعمت روی زمین قسمت بی شرمان است
جگر خویش خورد هر که حجابی دارد
1111
نامه ماست که جنگ است جوابش صائب
ور نه هر نامه که دیدیم جوابی دارد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

