غزل شمارهٔ 221
شاعر: عرفی
Toggle stanza 1هر زمان در فتنه خوش نامهربانی میشود
11
هر زمان در فتنه خوش نامهربانی میشود
این همه غوغا برای نیمجانی میشود
22
عشق باغ دلنشین دارد، که مرغ دل در او
گر نشیند بر گیاهی ، آشیانی میشود
33
هرکه بنشیند به طرف خوان گردشهای دهر
گر ستاند یک نواله، میزبانی میشود
44
کیمیاگر نشئهای دارد که داروی مسیح
گر به دستش اوفتد، درد گرانی میشود
55
در رهت غم گر پدید آید به تسلیمش سپار
گر به دست چاره بسپاری جهانی میشود
66
گر به مستی هرزه قانونی فروچیند کسی
در میان مردم عالم زبانی میشود
77
جان فدای همت عرفی که چون جولان کند
گر زمین گیرد عنانش، آسمانی میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

