غزل شمارهٔ 1579
شاعر: بیدل دهلوی
Toggle stanza 1در هوای او دل هر ذره جانی میشود
11
در هوای او دل هر ذره جانی میشود
ناله هم در یاد او سرو روانی میشود
22
لذت وصلت ز بس حسرتفریب کامهاست
نقش پا هم بهر پابوست دهانی میشود
33
شوق میبالد، گناه شوخی اظهار نیست
مطلب از دل تا به لب آید فغانی میشود
44
گر چنین دارد کمین ناز ضعف پیکرم
صورت آیینهام موی میانی میشود
55
آن حنایی پنجهام کز دامن هر برگ گل
نوبهار رنگ عیشم را خزانی میشود
66
تنگنای کلفتی چون دستگاه هوش نیست
ذرهٔ ما گر رود از خود جهانی میشود
77
درخور جهد است حاصلها که از بهر هما
سایه میسوزد نفس تا استخوانی میشود
88
اوج عرفان را که برتر از کمند گفتگوست
هر که بر میآید از خود نردبانی میشود
99
در محبت بس که مینایم شکست آماده است
اشک هم بر من دل نامهربانی میشود
1010
نیست بیدل وضع خاموشی نقاب راز عشق
سرمه هم چون دود شمع اینجا زبانی میشود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

