غزل شمارهٔ 127
شاعر: نظیری نیشابوری
Toggle stanza 1خوی شه عربده جو افتادست
خوی شه عربده جو افتادست
کشته یی بر سو کو افتاده ست
به ادب زی که سرمستان را
بد کمندی به گلو افتادست
بهش از شارع میخانه گذر
سرمستان چو کدو افتادست
در خرابات مغان مستان را
کاسه بشکسته سبو افتادست
آن که افتاده برین؟ در راهش
قدمش از تک و پو افتادست
خوشی ما ز گل و بستان نیست
صحبت یار نکو افتادست
خوش عبیری به هم آمیخته عشق
خو به خو بوی به بو افتادست
عشوه سنبل و گل دل خلدم
ره بر آن گلشن و کو افتادست
جای دل خرده مینا چینم
وه که بارم به غلو افتادست
دلبرم را سر رسوایی نیست
کار جیبم به رفو افتادست
با خودم دشمن جان باید بود
چه کنم دوست عدو افتادست
هر نفس دلق «نظیری » رنگی است
عشق را چشم برو افتادست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
نرگس مست تو خواب آلوده است
لب لعل تو شراب آلوده است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 269
ای که روی تو حیات جان است
دیده جایت شده جای آنست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
معشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید،عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنائی دیگر یابد، هر چند جمال بیش عرضه کند، عشق غالب تر آید، و هرچند عشق مستولیتر گردد، جمال خوبتر نماید و بیگانگی معشوق از عاشق بیشتر شود، تا عاشق از جفای معشوق در عشق گریزد و از دو گانگی در یگانگی آویزد، گفتهاند: ظهور انوار بقدر استعداد است و فیض بقدر قابلیت.
گر ز خورشید بوم بی نور است
عراقیلمعاتلمعۀ هفدهم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

