غزل شمارهٔ 269
شاعر: امیرخسرو دهلوی
Toggle stanza 1نرگس مست تو خواب آلوده است
نرگس مست تو خواب آلوده است
لب لعل تو شراب آلوده است
آگه از ناله من کی گردد
چشم مست تو که خواب آلوده است
خویی کز عارض تو باز شده ست
برگ گل را به گلاب آلوده ست
لب تو در دل من بنشسته ست
نمکی را به کباب آلوده ست
ازتری خواست چکیدن آری
لب تو کز می ناب آلوده ست
سخن تلخ تو زان شیرینست
که شکر را به جواب آلوده ست
بنده خسرو چه گنه کرد امروز
که حدیثت به عتاب آلوده ست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
معشوق هر لحظه از دریچۀ هر صفتی با عاشق روی دیگر نماید،عین عاشق از پرتو روی او هر دم روشنائی دیگر یابد، هر چند جمال بیش عرضه کند، عشق غالب تر آید، و هرچند عشق مستولیتر گردد، جمال خوبتر نماید و بیگانگی معشوق از عاشق بیشتر شود، تا عاشق از جفای معشوق در عشق گریزد و از دو گانگی در یگانگی آویزد، گفتهاند: ظهور انوار بقدر استعداد است و فیض بقدر قابلیت.
گر ز خورشید بوم بی نور است
عراقیلمعاتلمعۀ هفدهم
خوی شه عربده جو افتادست
کشته یی بر سو کو افتاده ست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 127
ای که روی تو حیات جان است
دیده جایت شده جای آنست
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 270
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

