غزل شمارهٔ 551

Toggle stanza 1
گه به عشق کاکلت بر سینه سازم سنبلی
1

گه به عشق کاکلت بر سینه سازم سنبلی

گاه سوزم در هوای عارضت بر سر گلی

2

کوته است ایام گلشن رایگان نتوان نشست

دیدن گل منع اگر باشد نوای بلبلی

3

دل که آشوبی ندارد چیست؟ کاخ بی‌هوا

سر که سودایی ندارد چیست؟ کاس بی‌مُلی

4

از شط غم کشتی می بر کنار آرد مگر

ورنه از تدبیر نتوان بست بر دریا پلی

5

فرض صبحم گر قضا گردد صبوحی کی شود

چارقل خوانم تمام شب به عشق قلقلی

6

نافه چین آستینم گشت و ناف گل بغل

تا برو دوشم معطر شد به مشکین کاکلی

7

بنده آن تاب گیسو و خم بازو شوم

همچو شاخ سنبلی پیچیده بر شاخ گلی

8

کعبه و زمزم زنخدان و رخش پنداشتم

دیده شد بتخانه کشمیر و چاه بابلی

9

فیض از ساقی «نظیری» جوی نی از سامری

خاک پای جبرئیلت هست گرد دلدلی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور