غزل شمارهٔ 6711

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی
1

شب که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی

بود دامان دگر بر آتش من هر گلی

2

چشم عبرت بین نداری، ورنه هر شاخ گلی

محضر آمادای باشد به خون بلبلی

3

نیست بی خون جگر در گلشن عالم گلی

هست هر شاخ گلی محضر به خون بلبلی

4

یادم آمد طره مشکین آن رعناغزال

هر کجا بر شاخ گل پیچیده دیدم سنبلی

5

نیست ممکن خنده بر روز سیاه من کند

در قفای هر که افتاده است مشکین کاکلی

6

زینهار از لاله رخساران به دیدن صلح کن

کز نچیدن می توان یک عمر گل چید از گلی

7

قامت خم گشته می گفتم حصار من شود

شد گذار کاروان درد و محنت را پلی

8

دست و دامان تهی رفتم برون صائب ز باغ

بس که مغزم را به جوش آورد شور بلبلی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور