Toggle stanza 1
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
1

دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد

بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد

2

نگشود قضا شست که آهی نکشیدیم

بر دوست ترم خورد خدنگی که خطا کرد

3

بازوی هنردارم و اقبال ندارم

می کوشم و کاری نتوانم به سزا کرد

4

فریاد برآریم از آن یار مشعبد

کو از ازل این شعبده چرخ روا کرد

5

خود طلعت خود دید اگر پرده برانداخت

خود فتنه خود گشت اگر فتنه به پا کرد

6

با آن که لبش داد منادی محبت

نی بر سر مهر آمد و نی عهد وفا کرد

7

ناوک فکنی بر سر هر راه نشانید

در عشق کمندم به گلو بست و رها کرد

8

دشمن به ارم افکند و دوست بر آتش

با این همه حد نیست که گوییم جفا کرد

9

چندین سخن عشق که گفتند و شنیدند

کس حق محبت نتوانست ادا کرد

10

برند به جای پر و بالش سر منقار

مرغی که بلند از سر این شاخ نوا کرد

11

خرسند به تسلیم و رضا گشت «نظیری »

مسکین نتوانست خصومت به قضا کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور