غزل شمارهٔ 4365
شاعر: صائب
Toggle stanza 1آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آبِ روان خانه نبایست جدا کرد
بیجذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفا کرد
چون نافه نفس در جگر باد صبا سوخت
تا یک گره از زلف گرهگیر تو وا کرد
در رهگذرش چاه شود دیدهٔ حسرت
از راستی آن کس که درین راه عصا کرد
بیرنج طلب روی دهد آنچه نخواهی
دولت عجبی نیست اگر روی به ما کرد
در معرکهٔ عشق دلیرانه متازید
بر صفحهٔ دریا نتوان مشقِ شنا کرد
اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
دور فلک از زمزمهٔ عشق تهی بود
این دایره را خامه صائب به نوا کرد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 484
میل خم ابروی توام پشت دو تا کرد
در شهر چو ماه نوم انگشت نما کرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 285
تا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد
بلبل به سر گلبن و بر شاخ ندا کرد
سناییدیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 37 - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیب
دوران می حسرت همه در ساغر ما کرد
بر هرچه نهادیم دل از دیده جدا کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 152
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

