Toggle stanza 1
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد
1

تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد

بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد

2

در خواب نبیند رخ آرام دگر بار

هر دل که طمع در طلب وصل شما کرد

3

چون نیست دلم را ز غمت روی رهایی

دل مصلحت خویش به روی تو رها کرد

4

چندین چه کنی جور و جفا بر من مسکین؟

با یار وفادار کسی جور و جفا کرد؟

5

هرگز به جهان نیک ندیده ست و نبیند

آن کس که مرا دور چنین از تو جدا کرد

6

دیروز چو من شکر وصال تو نگفتم

امروز مرا سوز فراق تو سزا کرد

7

با جان و دل خسرو بیچاره و مسکین

هجران تو، ای دوست، چه گویم که چها کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور