Toggle stanza 1
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد
1

زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کرد

خاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد

2

من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودم

زنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد

3

گفتم به من افگن نظری، چشم ببستی

تا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد

4

اندر نظرم داشت خیال تو و اشکم

سر تا قدم آلوده خون جگرم کرد

5

بفروخت مرا بر کف اندیشه خیالت

من اینقدر ارزم که خیال تو کرم کرد

6

آسوده دلی داشتم و بی خبر از عشق

ناگاه در آمد غم تو بیخبرم کرد

7

خسرو طلب وصل تو می کرد که هجرت

زین جای حوالت به سرای دگرم کرد

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور