غزل شمارهٔ 359
Toggle stanza 1ساقیا برخیز با مستان برقص
11
ساقیا برخیز با مستان برقص
عشق ساغر می کند گردان برقص
22
خرقهها را گلفشان کن از شراب
جام بر کف چون گل خندان برقص
33
کفر و ایمان از برون پردهاند
تو درون پرده با خاصان برقص
44
بانگ یاسبوح یا صوفی برآر
بر ره ناقوس با رهبان برقص
55
جای در خلوت به بیذوقی مگیر
بر سَرِ خُم چون مِیِ جوشان برقص
66
راه ازین شورش به مقصد میرسد
همچو کشتی بر سر طوفان برقص
77
برفشان هستی، که جانان جان ماست
صوفیا با ساز و با دستان برقص
88
هر سرشکم در تماشا دیدهایست
لخت دل گو بر سر مژگان برقص
99
هوشمندان دار برپا میکنند
مست گو منصور در زندان برقص
1010
هست ازین کشتن «نظیری» زندگی
روی بر شمشیر در میدان برقص
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

