غزل شمارهٔ 360
Toggle stanza 1هرکه چون یوسف شود از محنت زندان خلاص
11
هرکه چون یوسف شود از محنت زندان خلاص
قحطیان را می کند از قحط در کنعان خلاص
22
زود از دنبال هر کام و تمنا می روند
این تهی ظرفان نمی گردند از حرمان خلاص
33
پادشاهان را دل ما رام کردن دولت است
ما به دام آییم دشوار و شویم آسان خلاص
44
ما نظربازیم و عاشق پیشه گو مفتی بدان
نیست زاهد از ریا و عاشق از بهتان خلاص
55
زاهد خلوت نشین را دل به صد جا می رود
کس نیابد از فریب آن صف مژگان خلاص
66
خوش «نظیری » دامن وقتی به جنگ آوردهای
دیر بازآید گر از دستت کند دامان خلاص
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

