غزل شمارهٔ 358

Toggle stanza 1
حریف خود شو و یا خود برآر آز خلوت خاص
1

حریف خود شو و یا خود برآر آز خلوت خاص

چو سرو باش که هست از هوای خود رقاص

2

نشان نداده گرانمایه تر ز تو گهری

از آن زمان که به این بحر می رود غواص

3

به جرم یک نظر ناگهان که افکندم

مکش که مفتی دین بر خطا نکرد قصاص

4

نکرده ام نظر التفات بر عملی

ز بیم آن که مشوش نگرددم اخلاص

5

فشانم ار به جمال تو جان هنوز کم است

مرا نشاط تو از قید خویش کرد خلاص

6

مقربان تو از چشم خلق پنهانند

عوام را نبود راه بر مقام خواص

7

اگرچه نه فلک از خاصگان درگاهند

ولیک هست «نظیری » غلام خاص الخاص

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور